|
سایت متنوع راه نرفته |
||
|
|
افق بکر... نگاه از لاله های درخشان بر مگیر نگاه از کوچه های منتظر و خیابان های هراسان برمگیر تو می توانی زیباترین پرنده باشی در بکرترین افق طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 اردیبهشت 1386 توسط
آرتمیس
سفر واقعی کشف مناظر جدید نیست بلکه کشف چشمانی با نگاهی تازه است! فرستنده: علی
تنها یك نفر از هر 2 میلیارد نفر انسان به سن 120 سالگی میرسد.
در خرابات مغـان نـور خـدا می بینـم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 توسط
زیبا
من نمی دانم که چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی است ؛کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست . گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد . چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . واژه ها را باید شست. ![]() واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد . چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت . فکر را ، خاطره را ،زیر باران باید برد . با همه مردم شهر ،زیر باران باید رفت. دوست را ، زیر باران باید دید . عشق را زیر باران باید جست.. طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اردیبهشت 1386 توسط
آرتمیس
داستان عشق هرچی میخوام برات بگم قصه دل واپسیه هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه قصه تو قصه من قصه عاشق بودنه حرفای ما هرکلمه اش ازعاشقی سرودنه نمی دونم یادت میاد روزایی که غصه نبود حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود یادش بخیر زمانیکه شعرای من مال تو بود! دست من از تو می نوشت ، قلب من از تو می سرود اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت انگار نمیشه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت
شاید اینم یه قصه بود که قهرماناش ما بودیم ما که به غیرازدل خوش دنبال چیزی نبودیم حالا دیگه تو فال ما نشونه عاشقی نیست دیگه نمیشه گفت که عشق چیزی همیشه موند نیست
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه عشق تو بودن با تو دو نیاز زندگیشه طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اردیبهشت 1386 توسط
زیبا
(( عشق بار بده )) به گاهی نگفتم از لبها یش ترانه ای را که زمزم شده بود به این کویر با پاهایی که آفتاب پابند شده بیا و بزن برقصم این داستان دنباله ی ستاره ی گم شده ی توست به تکان این شانه ها که بر خاک می اندازند هم دستانم را هم دست را که رفت به سیاهی شب همین کویر که روی سینه ی من همه ی ترک هایش کشیده می شوند شاید من همان مسیح باشم همان که برقراری ام صلیب شد نگاه نکن چشم های تو غروب کردند وقتی اسرافیل در پرده ی سیزدهم ظاهر شد من سیاه شدم عمو نوروز با داسی برای زدن گردن فصلی که تو سرما زده می شوی من شیطان شدم با بال هایی سنگی تا تنهایی بمیرد به گاهی گفتم کسی که دم از تنهایی می زند باید تنها بماند حالا از هر گوشه ی من پا گرفته ای ببین همه ی رگ های من به تو ختم می شوند اما فصل من رسیده سفر برای رفتن از این صفحه برای قرن بعد عشق بار بده عشق... http://www.shereno.com/file.php?id=18673
طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 اردیبهشت 1386 توسط
پروانه
خنده کوتاهترین فاصله بین دو نفر است. فرستنده: سامیه
پروانه ها در پاهای خود گیرنده چشایی دارند.
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وانـکه ایـــن کار ندانست در انکار بماند طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 اردیبهشت 1386 توسط
زیبا
هر وقت در زندگی خانه ای از یخ ساختی بر اب شدنش گریه نكن. فرستنده: سمانه
مجموع سرمایه ایرانیان خارج از كشور بالغ بر 1300 میلیارد دلار می باشد.
مردن آن نیست که در خــاک سیــــه دفـــن شوم مردن آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 اردیبهشت 1386 توسط
زیبا
به نظاره آسمان رفته بودم ؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن ، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش ، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسون کاری شنا می کنند . آن شب نیز ماه با تلالؤ پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره ی نفرین شدگان کویر می نوازد ، از راه رسید و گل های الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هر شب ، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ، آرام آرام به گوشه ای دیگر می برد - سر زد . و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی که گویی یک راست به ابدیت می پیوندد ! دکتر علی شریعتی
طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 توسط
آرتمیس
برنده میگوید: مشكل است، اما ممكن و بازنده میگوید: ممكن است، اما مشكل. فرستنده: فرزانه
كمترین درجه حرارت قطب جنوب 35- سانتی گراد می باشد.
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی * چون نیک بدیدی به حقیقت به از آنی طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 فروردین 1386 توسط
زیبا
یک زن موفق زنی است که بتواند کمتر از درآمد شوهرش خرج کند و یک مرد موفق مردی است که بتواند چنین زنی را پیدا کند. فرستنده: بابك
تعداد گیرنـده هـای شـبـكیه چشم شامل 6-5 میلیون سلول مخروطی و 140-12 میلیون سلول میله ای میباشد.
گر از دوست چشمت بر احسان اوست * تو در بند خویشی نه در بند دوست طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 فروردین 1386 توسط
زیبا
وقتی کسی را دوست داریم نیازی نیست بدانیم در بیرون از ما چه میگذرد زیرا همه چیز در درون ما میگذرد. فرستنده: ایراندخت
دریاچه نیکاراگوا در نیکاراگوا تنها دریاچه آب تازه در دنیاست که کوسه دارد.
دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت فرستنده: رضا طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ شنبه 25 فروردین 1386 توسط
زیبا
خدای من یکسال گذشت یکسال و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز هر آنچه کردم بخشیدی هر آنگاه پریشان شدم پناهم دادی این تو بودی که به آرامشم رساندی و مرا از یاد نبردی چگونه است که تنها تو همیشه با منی؟؟ این چه رسم خدایی است؟؟ ندای آسمانی یا مقلب القلوب والابصار میرسد آری ، باز هم تویی که مرا می خوانی تا بخوانمت یا مدبراللیل والنهار و من با دنیایی از امید و آرزوهای فرداها یا محول الحول والاحوال خدای من بندگی ام را بپذیر ، صدایم را بشنو حول حالنا الی احسن
طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 فروردین 1386 توسط
مهسا
موفقیت از آن کسانی نیست که هرگز دچار شکست نمیشوند بلکه از آن کسانی است که هرگز از تجدید مبارزه بیم و هراس ندارند. فرستنده: یلدا
مردمك چشم اختاپوس مستطیلی شكل میباشد.
شب تاریك و بیم جان و گردابی چنین هایل كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 اسفند 1385 توسط
زیبا
چرا توقف کنم؟ همکاری حروف سربی بیهوده است. همکاری حروف سربی اندیشه حقیر را نجات نخواهد داد. من از سلاله درختانم تنفس هوای مانده ملولم می کند پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم (فروغ فرخزاد) برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اسفند 1385 توسط
سمیرا
هوا پاک و لطیف بود نسیم ملایمی می وزید خورشید خنده کنان می تابید نهر آب آرام و زمزمه کنان جاری بود فصل شکفتن بود و هر رهگذری ردای سبز بهار بر دوش گرفته بود و او لبخند رضایتی بر لب داشت و همه رامهربان نگاه می کرد سیب سرخی در آغوش نهر چرخ زنان و شاد به این سو آمد دستی برون آورد و سیب را گرفت پوست زیبای سیب آینه ی چهره ی خندانش گشت به خود و سیب نگاه معناداری کرد تخته سنگی آن حوالی بود آبی بر روی آن پاشید و سیب را بر روی سنگ گذاشت
چشم او ، پوست سیب و لبه بران تیغ از انعکاس نور خورشید برق می زدند بی درنگ قلب سیب را با تیغ از سر تا پای دو نیم کرد لبه ی تیغ و سنگ به قطرات آب سیب آغشته گشت بوی سیب تمام فضا را پر کرد هر دو نیمه ی سیب روسپید و روی به آسمان شدند خورشید سوزان تر شده بود زمزمه ی بهاری باد به ناله یی دلسوز بدل می شد و نهر آب در خروش و نا آرام گشته بود طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1385 توسط
نگار
روی تو گل انداخت ز شرم گنه ما ما از گل روی تو خجالت نکشیدیم خال لب تو دانه ما بود و صد افسوس دنبال دانه به هر دام پریدیم
طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 اسفند 1385 توسط
نگار خانم
فرستنده:حامد ترهیب سلام... بیا با باران، ای نفس باد جنوب طبقه بندی: شعر و قطعات ادبی، نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 اسفند 1385 توسط
راه فردا
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : راه نرفته | ||